عبد الجليل قزوينى رازى

408

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

است كه : بارى تعالى قادر است بر قبيح چنان كه قادر است بر حسن امّا اختيار فعل قبيح نكند ازين وجوه كه گفته شد . و همچنين مذهب شيعت اصوليّه اينست كه فاعل مكلّف قادر است بر فعل حسن و قادر است بر فعل قبيح ؛ و مخيّر است اگر خواهد ايمان آورد و طاعت كند ، و گر خواهد كافر باشد و معصيت كند ، و قدرت صالح است ضدّين را ، و مكلّف مخيّر است ، بر خير و شرّ ، و نيك و بد ، و كفر و ايمان قادر است ، پس اين مسأله بخلاف آن قياس است كه خواجه كرده است كه : يزدان مطبوع است بر خير ؛ و قادر نيست بر شرّ ، و اهرمن مطبوع است بر شرّ و بر خير قادر نيست ، و مذهب گبركان درين مسأله بمذهب مجبّران ماننده‌تر است كه گويند : هر مكلّف كه مطبوع باشد از قبل خداى بر ايمان و طاعت ؛ هرگز كفر نتواند آوردن و معصيت نتواند كردن ، و مكره است و مجبر چنان كه يزدان ، و اين بنده كه كافر و عاصى است اختيار ايمان و طاعت نتواند كردن چنان كه اهرمن ، و درين صورت گويند : ابليس و فرعون و بو جهل هرگز نتوانند كه ايمان آورند ، و سلمان و بو ذر و مقداد را بقهر خداى بر ايمان داشت نه فعل ايشان بود پس مجبّرى بهتر مىماند بگبركى درين صورت ، و هرعاقل كه بانصاف تأمّل كند انكار نكند كه درين اختيار مجبّرى بگبركى بهتر مانندگى دارد كه برافضيى . و آن شبهت دوم كه تلبيس كرده است بر عوام كه « شيعت منفعت و مضرّت از خداى ندانند » بخلاف آنست ، منافعى كه از فعل خداى تعالى باشد چون اصول نعم ، و فروع نعمت ، و خلق همه اجسام و همهء اعراض مخصوصه همه از فعل خداى تعالى دانند ، و مضرّت بسيار چون بيمارى و مرگ و خلق موذيات همه اگرچه در آن لطف و اعتبار و أعواض « 1 » باشد همه از فعل خداى تعالى دانند و طاعت و معصيت را حوالت كنند ببندگان و مكلّفان تا خداى تعالى نافع و ضارّ باشد ، و بنده بر خير و شرّ قادر است بخلاف يزدان و اهرمن ، و چون مذهب مجبّران درست شد كه بگبركى ماننده‌تر است درين صورت اين قدر كفايت است و تمام وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . و امّا [ جواب ] آنچه گفته است كه : « همچنانكه گبركان مولاى آل ساسان

--> ( 1 ) - كذا صريحا در نسخ ع ث ب ليكن دو نسخهء م د : « اغراض » ( بغين معجمه ) ح : « اعراض » ( به عين مهمله ) .